قناعت - لیاقت

یکی از دوستان ماجرایی واقعی را که برایش اتفاق افتاده بود سالها قبل برای من تعریف کرد:

" با پیرمردی آشنا بودم که دارایی نسبتا زیادی داشت و فرزند و همسر نیز نداشت و بیماری سرطان مثانه داشت خرداد ماه سال قبل (1387) سرطان وی توسعه پیدا کرد و به بیماری سرطان پیشرفته ریه نیز دچار شد. (به قول پزشکان متاستاز کرده بود)

از من خواست وکالت اموال و ملک مسکونی اش را در محله ی پاسداران تهران بپذیرم تا بعداز مرگش صرف امور خیریه شود.

اما از آنجا که شیطان تا لحظه آخر انسان را رها نمی کند با درد دل بیمار با یکی از پرستاران   ICU(مرد) بیمارستانی که وی در آنجا بستری بود

( بیمارستان خصوصی پیشرفته ای که در مرکز شهر تهران واقع شده است )

از ماجرای او باخبر شد و 24 ساعته در کنار تخت پیرمرد در بیمارستان می ماند و

به همه همکارانش می گفت از اقوام او است . و با آنکه می دانست این پیر مرد تا چند روز آینده خواهد مرد (شیمی درمانی هم جواب نداده بود ) ولی مرتبا به او می گفت که تو هیچ گونه ناراحتی نداری و ریه ات کمی عفونت دارد وحتی او را از بخش مراقبتهای ویژه خارج کرد و به بخش برد مرتبا از او می خواست تا اموالش را به او بدهد تا از وی نگهداری کند و برایش خانه اجاره کند. 

با آنکه خود پیرمرد در پاسداران خانه داشت با پول او در حوالی میدان امام حسین ع منزلی اجاره کردتا مثلا پسر خوانده او بشود.
پیرمرد تمام اموالی که قرار بود صرف امور خیریه شود ودر حسابهایش بود به آن پرستار داد.

البته پرستار مذکور با وعده های دروغین شاید هم تهدید او را مجبور کرد.به دروغ به او می گفت پولها را به حسابت ریخته ام در صورتی که به حساب به خودش می ریخت .وقتی فهمید من از ماجرا پی برده ام اجازه ملاقات با پیرمرد را به من نداد و من را تهدید کرد که اگر به دیدار پیرمرد بروم شیر اکسیژن وی را قطع خواهد کرد و او را خواهد کشت و در واقع با این تهدید من را از ملاقات پیرمرد منع کرد. 

به محض فوت پیر مرد از بیمارستان استعفا داد و با دارایی های او از تهران رفت.

ملک مسکونی پیرمرد هم بعد از آنکه پرستار نتوانست از سند آن سو استفاده بکند شد وسیله دعوای وارثانش که برادر و خواهرهای او هستند و هم اکنون بعد از یک سال دنبال این هستند چطوری سر همدیگر را کلاه بگذارند تا سهم دیگری را بالا بکشد. البته در زمان زنده بودن پیرمرد خودش بارها می گفت که راضی نیست یک ریال از اموالش به دست برادر و خواهرانش برسد زیرا در جوانی آنها سهم ارث پدری او را نداده بودندو از خانه پدریشان بیرون انداخته بودند.
جالب است این برادر و خواهر ها برای تشییع پیکر برادرشان نیز نیامدند. نتیجه ای که از این ماجرا گرفتم این بودکه هرکس به اندازه نیاز زندگی اش تلاش کند و اگر انسان می خواهد کار خیری بکند قبل از آنکه شیطان نزدیکیهای مرگ نماینده اش را سراغ او بفرستد انجام بدهد."

الان که من این ماجرا را نقل می کنم از آن ماجرا ۷ سال می گذرد به گفته دوست ما یکی از دختر خواهر های پیرمرد با فریب و چرب زبانی و .... تمام اموال او را به دست آورد و آنها را به فردی داد تا با سرمایه گذاری و شراکت از آنها سود ببرد ولی آن فرد هم اموال را بالا کشید.

 

من فکر می کنم هر مالی لیاقت اینکه صرف امور خیر شود را ندارد

/ 1 نظر / 11 بازدید
ديانا

سلام با امروزم بهت سر زدم و تو نيومدي اين وبلاگم رو توي لاين بلاگ ساختم لطفا نظرت رو برام کامنت کن لاين بلاگ سيستم خوبيه پيشنهاد مي کنم تو هم توش يه وبلاگ بسازي همه بچه هاي گروه وبلاگ نويسا توش وبلاگ دارن نظر يادت نره